|
خداوندا ؛ تو راه سبز ايمان را نشانم ده. تو ذكرت را عطايم كن كه با يادت دلم آرامشی گیرد
|
|
|
|
||||
|
- پارسال توي اين روز بود كه فهميدم يه جوونه توي دل من وجود داره. امسال همون جوونه اومده توي قلبم. براي هميشه. خدايا شكرت. (هميشه فكر مي كردم دوست داشتن فرزند براي آدم بعد از مدتي از روي عادَت مي شه.) - پسري ما رسماً شير من رو ديگه نخورد. به همين سادگي. (البته براي خودش. براي من كه شد يه گره توي گلوم براي هميشه! چون برام خيلي مهم بود. خيلي - واكسَن 4 ماهگي پسري رو زديم. خيلي گريه كرد. از مركز بِهداشت تا خونه هر چند دقيقه يكبار كه يادش مي افتاد دوباره گريه جانسوزشو سر ميداد. تب هم كرد. البته خفيف. - اين دست خوردن پسر ما شده يه مشكل حل نشدني. البته با آوردن دست به سمت بالا هرچي كه سر راهش هم باشه بالا مياد. از جمله لحاف، روسري، كتاب، اساب بازي و ... . از بس كه دستاشو خورده مثل وقتي كه زياد توي حمام هستي دستاش پير شده!!!!! - پسري ما ماشين سواري رو دوست نداره. اما عاشِق كالاسكه خودشه. البته آخر ماشين سواري ها خوابش مي بره!! - چند سوال: 1- شروع غذاي كمكي حتما بايد از پایان 6 ماهگي باشه؟ 2- بار اولي كه تب كرد (دوماهِگي) دكتري كه شبانه برديمش، مي گفت، گذاشتن دستمال مرطوب روي پيشوني و پا منسوخ شده. راست مي گفت؟؟؟ 3- براي درمان عرق سوزي زير گلو شما پيشنهادي داريد؟ |
|||||
|
|||||