|
خداوندا ؛ تو راه سبز ايمان را نشانم ده. تو ذكرت را عطايم كن كه با يادت دلم آرامشی گیرد
|
|
|
|
||||
|
- سلام پسرم. خیلی وقت بود که دلم می خواست روزهای آخری که توی دلم هستی باهات حرف بزنم. البته توی دفترم برات خیلی نوشتم.... نه ماه با هم بودیم. من و تو!! و بابایی در کنارمون!! لحظه لحظه هایی که با هم خوشحال بودیم (مثل اون روزی که با هم جواب آزمایش رو گرفتیم.... روزی که صدای قلبت رو شنیدیم.... روزی که از سلامتیت مطمئن شدیم ... روزی که هفته 35 رو گذروندیم! و ....) یا روزهای پر استرس (مثل روزی که استراحت مطلق شدیم!! و 4 ماه مهمان مامانی شدن! ) حالت تهوع های روزانه تا حتی این روزهای آخر. پسرم.... امیدوارم توی خونه دلم توی این چند ماه خوش گذشته باشه! اینو بدون که من و بابایی همه تلاشمون رو کردیم.... برای سلامتی روحی و جسمی شما... پسرم.... پدرت آدم توداریه. اینو بارها بهت گفتم... اما توی این چند ماه نتوست جلوی خودش رو بگیره!!! چه جوریش رو دیگه خودت می دونی نه!!! چهار سال پیش توی همین روزها بود که من و بابایی زندگیمون رو شروع کردیم. امسال با هدیه ای که از طرف خدا برامون فرستاده می شه می خواهیم این مهربونی خدا رو جشن بگیریم. پسرم آرزوی ما سلامتی شماست. - دوستای گلم ممنون به خاطر همه محبتتون... به خاطر در اختیار گذاشتن تجربه هاتون..... ببخشید اگه این ماه های آخر براتون پیام نذاشتم. جبران می کنیم!! - با کمال شرمندگی اسم پسری اینجا اعلام نمیشه. |
|||||
|
|||||