گوبولی خانم هستم. با همسری یه روز سرد زمستونی رفتیم زیر سقف زندگی. و حالا روزمرگی های زندگیمون رو با هم می گذرونیم. چند ماهیه خدا یه امانتی برامون فرستاده. توی همون روزای سرد زمستونی پاهای کوچولوش رو گذاشته توی خونمون و گرمترش کرده. می خواهیم از این امانت خوب نگهداری کنیم. همه جوره داریم تلاش می کنیم. توی این راه سخت امیدمون به خدای مهربونه و بس.