تبليغاتX
Lilypie First Birthday tickers goboliman
خداوندا ؛ تو راه سبز ايمان را نشانم ده. تو ذكرت را عطايم كن كه با يادت دلم آرامشی گیرد

خدايا هيچوقت منو با مريضي عزيزانم امتحان نكن.

خدايا اين هفته چه هفته درد ناكي بود كه برام رقم زدي.

خدايا پسرم رو مثل همه روزهاي ديگه به تو سپردم خودت كمكش كن.

خدايا دلم نمي خواد وقتي از كار برميگردم برام فقط لبخند كجي بزنه كه توش هزارتا تير داره كه به طرف قلبم سرازير ميشه. دلم نمي خواد با اون چشمهاي معصومش به من بفهمونه كه منو از صبح تنها گذاشتي و رفتي و حال اومدي!!!!

پسري مريضه.... ويروسهاي لعنتي به اون هم رحم نكردن و به دل كوچكش حمله ور شدن!

خوب ميشه مي دونم.... به زودي... امروز كه ميرم خونه همون پسري رو تحويل ميگريم كه هميشه در حال فتح مامانشه!

چقدر دلم مي خواست توي مهماني ني­ني­يون (به قول مامان شيلا) شركت مي كردم. بازم ميگم:"دوستهاي خوبم ممنون از دعوتتون دوستهاي خوبم"

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/07/21ساعت   توسط گوبولی  | 

سرم به شدت درد مي كنه. سه شبه كه درست و حسابي نخوابيدم. نه اينكه هر شب خوب مي خوابيدم  پسري مريض شده و تب مي كنه. بايد كنترل بشه. بينيش هم گرفته نمي تونه خوب نفس بكشه. قطره بيني براش ميريزم اما خوب نشده. دستگاه بخور هم استفاده مي كنم اما بازم نمي تونه بخوابه. لثه هاش هم متورمه و داره دوتا دندونهای بالاییش رو در میاره.... میگن.... خدا داند. دعا کنید زودتر خوب بشه پسري رو برديم دكتر اين ماه يك كيلو وزن زياد كرده. خوب اين دو روزه كم شد!

مخاطب خاص دارد: آهاي آقا پسري كه اينجا رو مي خوني.... تولدت مبارك.... الهي كه هزار ساله بشي.

باز هم مخاطب خاص دارد: پسورد پست قبلي اشتباه شده بود براي تمام دوستام (اونهايي كه لينك بودن) فرستادم اگر كسي از قلم افتاده بگه تا براش بفرستم. از این جینگولک بازی ها دوست ندارم اما به بعضی از دوستام قول داده بود.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/07/11ساعت   توسط گوبولی  | 

اي واي اين آپلود عكس چقدر زمانبره!! جونم در اومد تا تونستم اين چند تا عكس رو بذارم. اگر ديده نشد به من سايت آپلود معرفي كنيد لطفا!!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1388/07/11ساعت   توسط گوبولی  | 

سال 83 دقيقا همين ساعت و همين روز (چهارشنبه) محل کارم اونقدر كار داشتم كه اصلا يادم رفته بود فردا قراره بيافتم توي جاده زندگي!! بعدازظهر با خواهرم توي آرايشگاه قرار داشتيم. كارمون كه انجام شد. رفتيم يك شال آبي خريديم. توي خيابون سرم كردم آخه با مقنعه بودم. زنگ زدم به همسرم اومد دنبالمون..... منو ديد اگه خواهرم نبود منو نمي شناخت! خيال مي كردم همه دنيا دارن توي خيابون منو مي بينن. وقتي رسيديم خونه برامون اسپند دود كرده بودن. چهره پدر و مادرم هيچوقت يادم نميره. هيچوقت.... 5شنبه رو مرخصي گرفته بودم. با خيال راحت خوابيدم! صبح يه دوش گرفتم. داشتم آماده مي شدم كه برم آرايشگاه. در حال اطوي شالم بودم كه شنيدم ...... خواهرزادم چند روز بيمارستان بوده به خاطر سرگيجه هايي كه داشته. به خاطر چشماش كه دو بيني پيدا كرده. تشخيص اِم اِس دادن! شما بوديد چه حسي بهتون دست ميداد!!!  اون فقط 18 سالش بود. تازه رفته بود دانشگاه. يه دختر.... اي خدا... كسي نمي دونست. فقط پدر و مادر و خاله ام كه پزشك بود (مثلا مي خواستم من نفهمم). رفتم آرايشگاه تا بعدازظهر. همسرم اومد دنبالم.... رفتيم خونه و نشتم پاي سفره عقد. عاقد خيلي حرف زد. خيلي. همش قران دستم بود و اون جلوي چشمم. 

خدا تا الان كه چند سال از اون روز ميگذره هنوز جواب ما رو نداده. پس چرا ميگن اگه عروس كنار سفره عقد دعا كنه خدا جوابشو ميده.؟ اينا همه چرته؟ خدا دلم خيلي غصه داره. خيلي. خدايا من سلامتي اونو از تو مي خوام. و ميگرمش. حتما. يه روز اون سالم سالم ميشه. من مي دونم. اينجا نوشتم كه يادم باشه و يادت باشه كه خودت به من قول دادي. راضيم به رضاي تو. كائنات خودتون يه كاري كنيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/01ساعت   توسط گوبولی  | 

 

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس