|
خداوندا ؛ تو راه سبز ايمان را نشانم ده. تو ذكرت را عطايم كن كه با يادت دلم آرامشی گیرد
|
|
|
|
||||
|
- امروز اولين روزيه كه پسري ما به طور رسمي كارمند شد. دلم فقط و فقط گريه مي خواد. اما به قول همسري بايد با احساسات كنار اومد و به آينده فكر كرد به خودم و خودش و پسر. پس براي شروع يه زندگي ايده آل (براي خودمون) اومدم.... اينجا.... با هزارتا اميد.... به اميد اينكه پسرم بدونه براي راحتي آيندش اومدم. دلم نمي خواد در آينده چيزي بخواد كه نتونم براش فراهم كنم. به اميد اينكه خودم اونقدر شاداب باشم كه بتونم تمام نيازهاي روحي اونو توي چند ساعتي كه پيشش هستم برآورده كنم. به اميد اينكه يه روزي سلامتي و موفقيت اونو ببينم..... پس تا اون روز به اميد خدا شروع مي كنيم.... خدايا مثل هميشه خودت كمكمون كن. - براي واكسن ۶ ماهگی پسري كه رفته بوديم. خانومه مي گه چرا كچلش كردي....ميگم: اين پسري ما خودش از توي دل مامانش كچل به دنيا اومده!! - تا الان كه فقط شير مي خورده وزن گيريش خوب بوده. از 4 ماهگي هم كه اجازه غذا خوردن گرفته اصلا به غذا خوردن علاقه نشون نميده مگر در شرايط خاص!! تا حالا زياد گير ندادم اما از الان به بعد رو چه كار كنم. حتي با شيشه هم سوپش رو نمي خوره. سرلاك هم تا لب ميزنه سير ميشه!! فقط آب سيب دوست داره. تا حالا شير خوردنش حالا هم غذا خوردنش داره روي عصاب رژه مي ره!! - خواب پسري شبا خيلي بده.. نمي دونم چه كار كنم. ساعت 11 كه مي خوابه دوباره ساعت 1 بيدار ميشه. شير مي خوره دوباره ساعت 3 ... ساعت به ساعت بديار مي شه تا ساعت 8 كه رسما بيدار ميشه... شما راه حلي سراغ نداريد. خيلي هم تكون مي خوره از پايين تشك بايد بياريش بالا توي اين يك ساعتي كه مي خوابه!! - از خونه وب همه رو مي خوندم اما وقت پاسخ گويي نبود!! (چون كيبورد فارسي نداشتم براي نوشتن سخت بود) جبران مي كنم. - گوبولی با صدای بلند میگه: مامان مهربونم و همه اونایی که دوستون دارم ... ممنون ... به خاطر همه زحمت هایی که برای منو پسرم و همسرم میکشید.... ممنون - همسری گلم به خاط پشتیبانیهات و البته دلگرمیهات ممنون. |
|||||
|
|||||