تبليغاتX
Lilypie First Birthday tickers goboliman
خداوندا ؛ تو راه سبز ايمان را نشانم ده. تو ذكرت را عطايم كن كه با يادت دلم آرامشی گیرد

شیلای عزیز منو به یه بازی دعوت کرده. راستش من توی این مدت که وبلاگ نویس شدم. اولین باریه که یه دوست از من دعوت کرده که توی بازی وبلاگی شرکت کنم. اونم چه بازی سختی!! بهر حال روی مامان شیلا رو نمی شه زمین گذاشت.

 

قوانین بازی از این قرارند:

1- عبارت شش‌کلمه‌ای را در وبلاگ خود پست کنید (در صورت لزوم توضیح هم اضافه کنید)

2- به کسی که شما را دعوت کرده است، در این پست لینک بدهید

3- پنج وبلاگ دیگر را با لینک به بازی دعوت کنید.

4- به وبلاگ‌های دعوت‌شده اطلاع دهید و برای آنها دعوت‌نامه‌ای بفرستید.

حالا عبارت من:

خبر

آمد،

خبری

 در

 راه

است.

 

من همیشه این شعر رو زمزمه می کنم. خیلی دوستش دارم. همیشه هم منتظر خبرای خوب هستم.

من هم لیلا، سمیرا، شیرین، دزیره، مامان پرهام کوچولو رو به این بازی دعوت می کنم. (البته اگه دوست داشتن!!)

 

پی نوشت: بابای همسری می خواد عمل قلب انجام بده. خیلی استرس داریم. (خودش بیشتر از همه). براش دعا کنیم.  

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/27ساعت   توسط گوبولی  | 

باز كن پنجره‌ها را كه نسيم

روز ميلاد اقاقي‌ها را جشن ميگيرد

و بهار روي هر شاخه كنار هر برگ

شمع روشن كرده است

همه چلچله‌ها برگشتند

وطراوت را فرياد زدند

كوچه يكپارچه آواز شده است

و درخت گيلاس

هديه جشن اقاقي‌ها را

گل به دامن كرده است

حاليا معجزه باران را باور كن

و سخاوت را در چشم چمنزار ببين

و محبت را در روح نسيم

كه در اين كوچه تنگ

با همين دست تهي

روز ميلاد اقاقي ها را

جشن ميگيرد

خاك جان يافته است تو چرا سنگ شدي

تو چرا اين همه دلتنگ شدي

باز كن پنجره‌ها را

و بهاران را باور كن

 

- سال 1386 با تمام خوبی و بدیهاش رفت. البته اون به ما خوبی یا حتی بدی نکرد. ما بودیم که اینطوری باهاش رفتار کردیم. خیلی دوست داشتم توی روزای آخر،سالی که گذشت رو یادآوری می کردم و یه پست می نوشتم. اما خوب خیلی درگیر بودم و وقت نکردم. اشکال نداره. عوضش امسال می خوام سعی کنم، روزهایی بهتر و پربارتری داشته باشم. البته این قولی بود که با همسری به هم دیگه دادیم. دیگه فکرای بی خودی نکنیم. شاید که نشه. اما سعی کنیم  وقتی فکرای الکی اومد توی ذهنمون زود زود پاکشون کنیم.

- همسری بالاخره خودش رو روز 25 اسفند رسوند پیش من!! البته با هزارانتا تلاش!! عوضش تا روز 14 فروردین از کنارم تکون نخورد. این یعنی بهترین روزای عمرم رو تجربه کردن. (از خدا چی بهتر این می خواستم؟ خدا جون ممنون)

- روزی که رفتیم پیش بابا و مامان همسری حال بابایش خوب نبود و فشارش بالا بود. اما یکساعت بعد به همه اعلام کرد که دیگه حالم خوبه چون پسرامو دیدم!!! البته وقتی چشم غره دختری رو دید اصلاح کرد: آخه الان بچه هام کنارم هستن ...... اما توی این روزا بازم بابای همسری حالش بده و توی بیمارستانه. خدا کنه کارش به عمل نرسه.

- امسال هرجا می رفتیم دید و بازدید، همه بدون استثنا اعلام کردن که باید سال دیگه یا نی نیت توی دلت باشه یا توی بغلت!!! وگرنه توی خونمون راهتون نمیدیم .... این یه اخطاره ....

 

دوستای گلم الهی که سال خوبی داشته باشید. همراه با موفقیت و صد البته سلامتی.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/18ساعت   توسط گوبولی  | 

 

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس