|
خداوندا ؛ تو راه سبز ايمان را نشانم ده. تو ذكرت را عطايم كن كه با يادت دلم آرامشی گیرد
|
|
|
|
||||
|
از روزی که از غصه دلم توی وبم نوشتم دیگه دوست نداشتم بیام بنویسم. هر وقت وبم رو باز می کردم. دلم میگرفت. مخصوصاً اینکه همسری دوباره رفته بود ماموریت. دوستای گلم. تمامتون رو دوست دارم. به اندازه تمام دنیا. اما نمی خوام از غصه هام چیزی توی وبم بنویسم. هر چند می دونم اینها همشون فردا میشه خاطره و من و همسری می خونیم و می خندیم. اما یادآوری روزهای ناامیدی برامون جالب نیست. دیگه توی وبم نمی نویسم. تا زمانیکه خبرای خوشحالی داده باشم. دوستای گلم برامون دعا کنید. خدا جون شک ندارم که هیچ وقت تنهام نمی ذاری. اما به من حق بده .... بدجوری ریختم به هم. فقط خودت بهمون صبر بده. |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دیگه نمی تونم توی خودم نگه دارم دیگه نمی تونم. سمیرا جون هر وقت می اومدم نوشته هات رو می خوندم. بهت امیدواری می دادم. میگفتم سخت نگیر اما خودم سخت گرفتم. خیلی هم سخت گرفتم. الان چند وقته که می خواهیم نی نی بیاریم. اما نمیشه که نمیشه. همسری میگه امیدمون باید به خدا باشه. هر وقت خودش داد ازش ممنون هستیم حالا که نمیده به زور که نمی تونیم ازش بگیریم. اما من.......... برای ما هم دعا کنید. ماه رمضان داره میاد چقدر دوست دارم این ماه رو. مخصوصاً شبهای قدر رو که همیشه احساس کردم توی اون شبها یه موج مثبت داره بهم می خوره. امسال اما خیلی داغونم. خیلی. برای هم اونهایی که نی نی می خوان دعا کنیم.
اصلاً دلم نمی خواست توی وبم از ناراحتی چیزی بنویسم. اما چون به کسی چیزی نگفتیم. دارم خفه می شم. |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اللّهُمَ اَغنِنی بِحَلالِکَ عَن حَرامِکَ وَ بِطاعَتِکَ عَن مَعصیتِکَ وَ بِفَضلِکَ عَمَّن سِواک. الهی مرا با روزی حلال از آنچه حرام نمودی بینیاز ساز و با طاعتت از معاصی دور کن و به فضلت از غیر، غنیّم گردان. خاله شنبه عمل کرد. خدارو شکر دریچه جدید رو بدنش پذیرفته. دوستای عزیزم، وقتی برام پیام گذاشتید و گفتید که ناراحت می شید اگه من دیگه ننوسیم. چشام پر اشک شد. توی این دنیا که طرف باهات دوست حقیقیه دلش برات نمی سوزه. حالا توی این دنیای مجازی این همه دوست خوب پیدا کردن از خوش شانسیه یا چیز دیگه، نمی دونم. ---------------------------------------------------------------------------------- فردای روزی که خاله عمل کرد به همسری پیامک گوبولی: Khale hoosh amad همسری: Chos Chabar bashi شما "Ch" را "چ" بخوانید!! من بی ادب نیستم ها ولی توی اون لحظه هم گریه می کردم هم می خندیدم. (همسری اصلاً پیامک بازی نمی کنه. البته دوران عقدمون اجازه نمی داد حتی بهش جواب بدم. ولی از عروسیمون به بعد رفته توی ترک دیروز همسری میگه باید هفته دیگه برم شیراز. گوبولی: چند روز؟ همسری: فقط 4 روز گوبولی: 4 روز که اشکالی نداره زود برمیگردی همسری: از اونجا بیام باید بریم آبادان گوبولی: چند روز؟ همسری: فکر کنم تا آخر پاییز گوبولی: همسری: بابا جون اجازه بده. گوبولی همچنان: |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خیلی وقته که ننوشتم. از روزگاری که داریم سپری می کنیم. از روزمرگی. از تکرار. از .... داریم کم کم به سال بابا نزدیک می شیم. وای که چقدر دلم براش تنگ شده. باباجون پیش خدا سفارش مارو هم کن. فچ کنم، فچ کنم، دوستای خوبم، برای همه مریضها دعا کنید. |
|||||
|
|||||