|
خداوندا ؛ تو راه سبز ايمان را نشانم ده. تو ذكرت را عطايم كن كه با يادت دلم آرامشی گیرد
|
|
|
|
||||
|
همچنان ما در فراق همسری می سوزیم! و ایشان تشریف فرما نشدند. امروز صبح که زنگ زدم به همسری گفت برای آخر هفته میاد. به همسری میگم دلت برای من تنگ شده مگنه. میگه: گوبولی برای عروسی آخر هفته خودم رو می رسونم!!!!!!!!!!!!!!!! خبر بعدی که در خبر اولی گفتم اینکه: اولین عروسی دعوت شدیم. جمعه شب. شما هم تشریف بیارید. خبر سوم اینکه ما قراره بریم مشهد. دو هفته دیگه همسری گفته که نمی آد. اما خاله عزیز پاشو کرده توی یه کفش که چرا همسری تو نمیاد؟ اولن که شما ماه عسل نرفتید باید حتماً دوتایی با ما بیایید مشهد به نظر شما این چه ماه عسلی میشه؟ بعد از 5/2 سال! اونهم با 24 نفر آدم! اون هم با قطار! حالا تا آن روز یه فکری می کنیم. اگه دیر به دیر می نویسم عوضش این همه خبر داشتم. دلم همچنان برای همسری تنگیده تنگیده تنگیده. |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
امروز درست یک هفته می شده که همسری منو تنها گذاشته
و رفته ماموریت!
خیلی به من سخت می گذره. آخه باید برم خونه مامانم یعنی تا یک ماه هم خونمون نرم. هر وقت میگم که برم خونمون لباس هامو عوض کنم. یا بهانه ای میارم مامانم قبول نمی کنه. میگه تنهایی نی ذارم بری! فردا نمی تونم اینجا بنویسم برای همین امروز روز ولادت حضرت فاطمه (س) رو به همه مامان و خانمهای عزیز تبریک می گم. امیدوارم. همیشه سلامت و تندرست باشند. مامان خودم و مامان همسری گلم روز شما هم مبارک باشه. الهی که سایه شما صد سال بالای سر ما باشه.
از تمامی دوستانی که در دوری همسری
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دیروز همسری زنگ زد:
همسری : گوبولی جون یه خبر می خوام بدم. گوبولی: خوب بگو. همسری : آخه خندم می گیره. گوبولی : ااااا خوب بگو دیگه همسری : رئیسمون زنگ زده بهمه گفته باید بری ماموریت. گوبولی با خودش : آخی گوبولی با همسری : چرا؟ همسری : تا ۲۰روز گوبولی : چند روز؟ همسری : شایدم بیشتر گوبولی و همسری : ********************** شب توی خونه مثلاْ همسری می خواست دلداری بده همسری : حالا گوبولی جون برنامه ات چیه؟ گوبولی : چه برنامه ای می تونم داشته باشم. با تنهایی و خونه مامان رفتن. اصلاْ مگه این رئیس شما نمی فهمه که شما زن داری؟ چرا همش تو رو می فرسته ماموریت؟ نمی خوام بری. نمی خوام بری. اصلاْ خودت خود شیرین بازی در آوردی رفتی گفتی منو بفرستید ماموریت. همسری : می رم که پولدار بشیم. آخه سال دیگه خیلی برنامه های داریم. مگه با هم قرار نذاشتیم؟ ها تو بگو مگه با هم قرار نذاشتیم؟ گوبولی هم مثل همیشه : ********************** حال من چی کار کنم هان؟
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
بالاخره من یاد گرفتم از این شکلک های خوشگل بزارم. دلتون بسوزه. دیگه مجبور نیستم پانتومیم بازی کنم.
چه جوری شما فهمیدید که ما برای سفر حج ثبت نام کردیم. این سفر هدیه سالگرد ازدواجمون بود از طرف مامان و بابای همسری.
قربوتش برم همسری مهربون ما تعطیلات هم رفت سر کار. آخی گوبولی هم اصلاْ بهش خوش نگذشت. اصلاْ |
|||||
|
|||||